چشمه سار سار - تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 21:29
برگ گل های بهاریکشیده می شوندبر شاخسار'>سار اشک بلندسنگها بر کلاغزده می شودبه چادر سیاهشانرد نمی شوندهمه چیز بی قرار استهمه چیز بی حساب و کار استبهراهی وکه نگاهی.نمی افتد به آنو سالهاست نگاهی نمی افتداینشاخسار بلند دراشک خویش غوطه ور استو کسی سر بر شانه او نمی گذاردو جانداری بر آن گذر نمی کندکلاغ ها...
چشمه سار شعر - تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 21:29
سالهاست گرداز دامن دیگرچشمه سارنمی رویددرختان مرطوبینیستناشکی درچشمانشان نیست از جاده ها عشقی فوران نگاه و چراغ های  نمناکی نیست از  برگی در آغوش بادنمی ریزد از اوصافشان .سایه ها فرو می غلطند در در کلاغهانمی گذرد کوچه به کوچه زار زمستان نگاهیبه سنگینی بهار و برف ها نیستنمی افتدچادرت سنگینی به بهاربه...
زنی بیمار و عشق آمیز - تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 21:29
به یکبارهزنی خود را زند در موجبیآرامو خود رامی کشد پنهانکنار ساحلخاموش***که پیدا نایدآن بیماری پلهبه چشم غیردر آییناین دالانزنی بیمار و عشق آمیزدرون حال خود پنهانتن خسته زپلهمی کشد بالادر آنجا می کندسیر و سیاحتجسم و جان عاشق خود راشبیه جسم و جان مندرسدر لرزش بیرونآیینهو در دهلیز دالانمی شود پنهانتن ...
پراید داغ دارت هستیم - تاریخ: 1399/1/18 ساعت: 8:41
پراید به عنوان تصادف خیز ترین تا عزیزترین و گرانترین ماشین مردم سطح پایینپراید به عنوان نگاه مردم به گرانی در سطح پایین و محک و عیارپراید به عنوان ارزانترین ماشین در سطح پایین جامعهپراید از توقیف تا ت
در گام دوم انگلاو. - تاریخ: 1398/12/5 ساعت: 3:11
1- دوشیدن گاوهایی که به هرنحوی افسار بریدند و رفتند و یا شیر خشکاندند، شیر به گاوهای دیگر دادند، بدون فاش شدن اسمشان البته، حتی شده با بستن پای آنها کنار دیرک مقدس.2- جلوگیری از راه افتادن جوی شیر آنه
صوفیان لقه لقه گو - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 5:00
پیر ما خارج شد از خانقاه خودبا لباس خنده و قاه قاه خودچند روزی در درون مسجدشخوابید اوسجده آورد و در تسبیح ها بگشود اوسجده هایش کم کمک بالا گرفتلیک روزی در قنوتشپچ پچی افتاد سختبا خودش گفتا که در چون م
شیری رادیکال تری - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 5:00
خوک مجبور بودیک نوع گوشت تولید کندگوشتی که به مذاق مسیح خوش آیدولی شتر هم همین طوری بودو لی گوسفند گوشتی تولید می کرد که به مذاق و اخلاق مسلمان و گبریان و مسیحیان حلال آیدو گوسفند در این میان رادیکال
زیراب زنی - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 5:00
یک زیراب زنی در ادب فارسیتاریخ بیهقی که از ام الکتاب آثار زیرآب زنی ها و کله زیر آب کردن ها و زیرآب رفتنی ها و سر نوشت زیراب زنان و زیراب روان و روی آب روان ! و غیره است، از قضا زیر آب روی و زیراب زنی
آن خر که در زمستان آمد پدید - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 5:00
در تیرگاه زمستانآن سان که بهاری آید پدیدو بهار را از زمستاننمی یافتیخری وارد درخت شدو به افسار اومیخ بلندثابت بودو جنگ و جدال صورت گرفتما خواستیم بر او فائق آئیمو او نیز چنین می خواستاو از افسار خویش
فرشته ها خازنان لاکتاب اند - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 5:00
ماشین لکسوس بجاستو هفت منزل در وادی خودبه هفت منزلگرفتار استهفت منزلریمل و روشنیروتوش درمانگاهماندگار استتراشکاریو تعمیر گاهبه راه استچون آمددو قدممانده به روتوش و سرمه و طمطراق .و آن مرد نکیر و منکر
منابع انسانی و دانشگاهیان - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 5:00
البته کارمندان هم به آن مقام نرسیده اند که این حد انسان را درک کنند مگر در مواردی خاص. آنان اگر ریاست باشند تا حدی از انسانیت را بها داده به او می رسند و اگر در این مقام نباشند لزومی نمی بینند که انسا
درس و دانشگاه - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 5:00
1- نباید به کسی تاکید کرد2- نباید به کسی تنقیح کرد3- نباید به کسی توهین کرد4- برخی ها باید تاکید شوند5- برخی باید تنقیح شوند6- ...
طنز مذهبی - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 5:00
یک نفر در صحن حضرت امام رضا می گوید: چرا من کنکور قبول نمی شوم و چرا کنکورم پذیرفته نمی شوم و گریه می کرده امام رضا می آید به خوابش می گه کنکور ثبت نام کردی؟ برو لااقل کنکور ثبت نام کن بعد بیا تا قبول
وبلاگ تلگرام منابر غضبان - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 5:00
ما که در دفتر فراق نامه و منابر غضبان به منبر می رفتیم گاهی همچنانکه گفتیم به وبلاگی انتقال کردیم و آن وبلاگ را چندبار تازه کردیم و اکنون منبر را درهمان وبلاگ می رویم و توان نداریم به تلگرام حتی برویم
گربه رقصانی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:07
شب سوسو می زدشب با ستارهبازی می کردو من به فکر نهالی که کاشته بودمافتادمبه زمینی که شخم زدمو دانه در آن کاشتمشاید دانههفتاد کشت کندیا نه یا بیشترو همه مثل من بودندو همه به ریعان گوسفندانخویش می اندیشد
صبح روز بهار - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:07
و دفتر خویش راباز کرد پس از تحویل شب و از بلبل خواستنغمه ای در جنبش و رهایی خواندنو بر درخت تکیه زدیکه و تنها. گوسفندان را بهبه صحرا هی کردو چوپان راز علف را به آنان گفتدر کنار جویو هوای مرطوب درختان
و ایستاد چون گلاب - کودکانه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:07
و ایستاد چون گلدر گلابو پای از رفتن ماند.این قلب قلب!بر شمیمقلبتباریدن گرفتو خویش راگلرنگ یافتدر گلابقلب تودر شیشه که از تنآن را نگاه داشتشیشه ای شکنندهکه هر آنبیم فرو ریختن آنبودو پژمردن من .پس نباید
و قرار شد نامت را بر زبان نیاورم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:07
باید نامت رازمزمه کردچون چشمه ایدر اشک خویشچون پرنده ایدر باغیدرنغمه ایو قرار شدنامت رابر زبان نیاورمچونان که نامترعشه ای استبر جان بد خواهانمردمانمنعم می کنندچون دیدن گلیدر صحرا پایشان را می گیرد چون مرغکیبخواندآنان غمگین می شوند و از دور می نالند ومرغان غزل آلودرا می آزارند.
کاش چون درخت بیدی که شاخه های خویش .. می توانستم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:07
کاش می توانستمچون درخت بیدیکه شاخه های خویش رابهر بلبلانباز می کند بعد از برف و باراندر هوای مهچتر خویش راباز کنم کاش می توانستمچون درخت بیدیباززمزمهآغاز کنم
تا گل زردی شود اکنون پدید - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:07
تا بگیرم ساغراز دست شماای شما گلهای زرد با وفاای که زردیهایتاناز دوست بودزردتان در جان و درآن پوست بودریشه تان از بهر آنزردی بودزردی دوشینهو دینه بوداز شراب خون سرخ عاشقانخونتان خشکیده اکنون در دهانبس